انوری › در مرثیه| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای جهانت به مهر دل جویان / آسمان هم در این هوس پویان
مویه‌گر گشته زهرهٔ مطرب / بر جهان و جهانیان مویان
عمر خوش خوی روترش کرده / بی‌تو بر زندگان چو بدخویان
کرده اجرام ماتمت بر وی / چرخ رایان مشتری رویان
من ز حج زیارتت عاجز / وانگه آن کعبه را به جان جویان
روزم از دود آتش تقدیر / تیره چون طرهٔ سیه مویان
خوانم از نعمت تو بود و نهاد / در کمی روی و داردش روی آن
زانکه پیوسته مردم چشمم / هست روی از غمت به خون شویان
ای که مستور عدت کف تست / قطره در ابر همچو بی‌شویان
نور و ظلمت ز پویهٔ قدمت / خاک کیوت چو عاشقان بویان
نفس تو تازیان و در منزل / تازه گلهای ارجعی رویان
تو و سکان سده در نسبت / همه همشهریان و هم کویان
عرش رخ در جنابت آورده / قدس الله روحه گویان