انوری › در مدیح| ” میراث‌دار ادب پارسی “

به خدایی که ذات لم یزلش / باشد از سر بندگان آگاه
دست صنعتش ز اقتدار نهد / بر سر آفتاب و ماه کلاه
زر فشاند ز صبح هر روزی / در خم این زمردین خرگاه
به رسولی که بد سبابهٔ او / سبب جامه خرقه کردن ماه
به امینی که آورید بدو / ز اسمان امر و نهی بی‌اکراه
به کتابی که تا بدو داریم / از گناهان به روز حشر گواه
به کلامی که مهر ایمانست / چیست آن لا اله الا الله
که اگر هست یا بخواهد بود / ملک و دین را نظیر همچو تو شاه
تا جهان باشد از تو نازان باد / رایت و چتر و تخت و تاج و کلاه