انوری › در مدح پادشاه زمان| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای خدایت به پادشاهی خلق / از ازل تا ابد پسندیده
ابد از کشتزار مدت تو / خوشهٔ عمر جاودان چیده
آبروی خدایگانی تو / خاک آدم به بیع بخریده
ابر عدلت که عافیت مطرست / سایه بر کاینات پوشیده
فتنه از بیم بخت بیدارت / شب فترت به خواب نادیده
گوش چرخ از صدای نوبت تو / جز نوای نفاذ نشنیده
آفرینش به چشم همت تو / التفات نظر نه‌ارزیده
خصم در مجلس تو مسخره‌وار / گردن از کاج در ندزدیده
رایت از هرچه نام هستی یافت / دادن دین و داد بگزیده
به سر تیغ ملک بگرفته / به سر تازیانه بخشیده