انوری › شراب خواهد| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای بر سر سروران یگانه / بحر کرم تو بی‌کرانه
سیمرغ جلالت تو کرده / بر قبهٔ عرش آشیانه
می‌گیر جهان به روی خنجر / می‌بخش به پشت تازیانه
گر قصهٔ بنده را کنی گوش / آن سود ترا بود زیان نه
در خانه نشسته بود داعی / مخمور ز بادهٔ شبانه
در کنج خزیده چون کشیشی / آتشکده کرده تاب‌خانه
وز بهر شراب لعل در پیش / سیب و به و نقل خسروانه
وز بهر کباب کرده بر سیخ / کبک و بط و تیهو و سمانه
ساقی و شراب و شاهد خوب / شمعی دو نهاده در میانه
زین جمله که گفته‌ام ندارم / جز سبلت و ریش ابلهانه
از میر شراب و شاهد و شمع / دریوزه کنم بدین بهانه
اسباب معاشرت مهیا / از لوح کمانچه و چغانه
طنبور و کتاب و نرد و شطرنج / چنگ و دف و نای و شاخ و شانه
بنهاد به پیش انوری را / گنجشک و کبوتر کلانه