انوری › روزی بدمستی کرده بود در عذر آن گوید| ” میراث‌دار ادب پارسی “

خداوند که داند خواست عذر لطف دوشینت / چه سازم وز که خواهم یارب امروز اندرین یاری
ندارد بنده استحقاق این چندین خداوندی / ولیکن تو خداوندا خداوندی آن داری
به مستی خارجی‌ها کرده‌ام چندان که از خجلت / نمی‌یارم که عذری خواهم امروزت به هشیاری
اگرچه دم نمی‌یارم زدن لیکن چنانک آید / به شوخی می‌برم در پیش تو لنگی به رهواری
به چیزی دیگر این تشریف را تشبیه نتوان کرد / حدیث مصطفی می‌دان و بو ایوب انصاری