انوری › شکایت از زمانه| ” میراث‌دار ادب پارسی “

گر نیستی زمانه به جنگ و نبرد خلق / پیوسته با زمانه کجا در نبردمی
ور آسیای چرخ بر غمم نگرددی / در جوی آسیا متوطن نگردمی
آب مراد زیر پل کس نمی‌رود / ورنه قفا ز ورطهٔ طوفان نخوردمی
با من غم خرابی عالم به کلبه‌ای / کی جفت گرددی اگر آزاد و فردمی
نفسی که گر بدان دگری مبتلا شدی / من در خلاص او به مثل حمله بردمی
یا در مدد چو مهره میان بندمی به مهر / یا گوییا که حادثه را ناگزردمی
یا کعبتین جانب خود باز مالمی / یا خود بساط حاصل خود در نوردمی
بر هر که عرضه داشتم از من کرانه کرد / گویی که صورت غم و تیمار و دردمی
از خواجگان شهر چو یاری نیافتم / گر خواجه شهریار نبودی چه کردمی
آزاد کیست حلیهٔ مردان و ای دریغ / آن دستگاه کو که من آزاد مردمی