تو ای سیف زنگ اجل چون نگیری / که الحق به انصاف درخورد آنی
بدین تیزی و روشنایی و گوهر / ترا در کجا میخورد زندگانی
نه در دست تقدیر ملکی بگیری / نه در حرب ایام خونی برانی
ترا ذوالفقار علی خود گرفتم / گران قلتبانی گران قلتبانی
حقوقی که در گردنت هست واجب / به گوش دلت چون فرو مینخوانی
بدین مایه داد و ستد بعد ماهی / چه تاخیر سردست چون میتوانی
چرا قدر مردم ندانی ولیکن / تو مردم نهای قدر مردم چه دانی
خرابی عالم ز تو هست پیدا / مباد آنکه اندر جهان تو بمانی
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.