انوری › در موعظه| ” میراث‌دار ادب پارسی “

پیشی ز هنر طلب نه از مال / اکنون باری که می‌توانی
هان تا به خیال بد چو دونان / در حال حیوة این جهانی
افزون نکنی برانچه داری / قانع نشوی بدانچه دانی
مشغول مشو به تن نه اینی / فارغ منشین ز جان نه آنی
گر جانت به علم در ترقی است / آنک تو و ملک جاودانی
ورنه چو به مرگ جهل مردی / هرگز نرسی به زندگانی
دانی چه قیاس راست بشنو / بر خود چه کتاب عشوه خوانی
زین سوی اجل ببین که چونی / زان سوی اجل چنان بمانی