انوری › نصیحت| ” میراث‌دار ادب پارسی “

تو اگر شعر نگویی چه کنی خواجه حکیم / بی‌وسیلت نتوانی که بدرها پویی
من اگر شعر نگویم پی کاری گیرم / که خلاصی دهد از جاهلی و بدخویی
من همه شب ورق زرق فرو می‌شویم / تو همه روز رخ آز به خون می‌شویی
قیمت عمر من و عمر تو یکسان نبود / کانچه من جویم از این عمر تو آن کی جویی
باد رنگین بدل عمر که در خانه نهند / بوی آن می‌برم الحق تو همانا اویی
ضایع از عمر من آنست که شعری گویم / حاصل از عمر تو آنست که شعری گویی