عارف قزوینی › آمان| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای امان از فراقت، امان / مردم از اشتیاقت، امان
مژده ای دل که جانان آمد / یوسف از چه به کنعان آمد
عارف و عامی سر می نشستند / عهد محکم به ساقی بستند
چشم لیلی چو بر مجنون شد / دل ز دیدار او پر خون شد
شکرلله که هجران طی شد / دیده از روی او روشن شد
شکرلله که آزادی شد / مملکت رو به آبادی شد