عارف قزوینی › نمی‌دانم چه در پیمانه کردی| ” میراث‌دار ادب پارسی “

نمی دانم چه در پیمانه کردی (جانم) / تو لیلی وش مرا دیوانه کردی
چه شد اندر دل من جا گرفتی (جانم) / مکان در خانۀ ویرانه کردی
ای تو تمنای من، یار زیبای من، توئی لیلای من / مرا مجنون صفت دیوانه کردی
زدی از هر طرف آتش چو شمعم / مرا بیچاره چون پروانه کردی
پریشان روز عالم شد از آن روز / که بر زلف پریشان شانه کردی
ای یار سنگین دلم / لعبت خوشگلم
شدی تا آشنای من از آن روز / مرا از خویش و از بیگانه کردی
چه گفتت زاهدا پیر خرابات / که ترک سبحۀ صد دانه کردی
ای تو تمنای من / یار زیبای من
به رندی شهره شد نام تو عارف / که ترک دین و دل رندانه کردی