عارف قزوینی › به مناسبت اخراج مورگان شوستر آمریکایی از ایران| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ننگ آن خانه که مهمان ز سر خوان برود (حبیبم) / جان نثارش کن و مگذار که مهمان برود (برود)
گر رود «شوستر» از ایران رود ایران بر باد (حبیبم) / ای جوانان مگذارید که ایران برود (برود)
بجسم مرده جانی، تو جان یک جهانی / تو گنج شایگانی، تو عمر جاودانی
***** / *****
شد مسلمانی ما، بین وزیران تقسیم / هرکه تقسیمی خود کرد به دشمن تقدیم
حزبی اندر طلبت بر سر این رأی مقیم / کافریم ار بگذاریم که ایمان برود
مشت دزدی شده امروز در این ملک وزیر / تو در این مملکت امروز خبیری و بصیر
دست بر دامنت آویخته یک مشت فقیر / تو اگر رفتی از این مملکت عنوان برود
شد لبالب دگر از حوصله پیمانۀ ما / دزد خواهد به زمختی ببرد خانۀ ما
ننگ تاریخی عالم شود افسانۀ ما / بگذاریم اگر «شوستر» از ایران برود
سگ چوپان شده با گرگ چو لیلی و مجنون / پاسبان گله امروز شبانی است جبون
شد به دست خودی این کعبۀ دل کن فیکون / یار مگذار کز این خانۀ ویران برود
تو مرو گر برود جان و تن و هستی ما / کور شد دیدۀ بدخواه ز همدستی ما
در فراقت به خماری بکشد مستی ما / نالۀ عارف از این درد به کیوان برود