عارف قزوینی › شمارهٔ ۱۲| ” میراث‌دار ادب پارسی “

بلبل شوریده فغان می کند / شکوه ز آشوب جهان می کند
دامن گل گشته ز دستش رها / ناله و فریاد و امان می کند
باد خزان پیرهن گل درید / دامن گل شد ز نظر ناپدید
سرو چو یعقوب از این غم خمید / غصه قد سرو، کمان می کند
خارجه در مجلس ما جا گرفت / نرگس شهلا ره ایما گرفت
لاله ازین داغ به دل جا گرفت / عاقبت این هیز زیان می کند
شد «پرتیوا» پی غارتگری / ریخته دزدان عوض مشتری
نه گل به جا ماند و نه باغی / هر یک ز سو به سراغی
دزد ز هر سوی به غارتگری / خیره سری بین که چه ها می کند