عارف قزوینی › گریه را به مستی …| ” میراثدار ادب پارسی “
گریه را به مستی بهانه کردم / شکوه ها ز دست زمانه کردم
آستین چو از چشم برگرفتم / جوی خون به دامان روانه کردم
از چه روی، چون ارغنون ننالم / از جفایت ای چرخ دون ننالم
چون نگیرم از درد چون ننالم / دزد را چو محرم به خانه کردم
دلا خموشی چرا؟ / چو خم نجوشی چرا؟
برون شد از پرده راز (پرده راز، پرده راز) / تو پرده پوشی چرا؟
همچو چشم مستت جهان خراب است / از چه روی، روی تو در حجاب است
رخ مپوش کاین دور انتخاب است / من تو را به خوبی نشانه کردم
راز دل همان به، نهفته ماند / گفتنش چو نتوان، نگفته ماند
فتنه به که یک چند، خفته ماند / گنج بر در دل خزانه کردم
باغبان چه گویم به من چه ها کرد / کینه ها دیرینه برملا کرد
دست من ز دامان گل رها کرد / تا به شاخ گل آشیانه کردم
شد چو «ناصر الملک» مملکت دار / خانه ماند و اغیار، لیس فی الدار
زین سپس حریفان خدا نگهدار / من دگر به میخانه، خانه کردم
بهتر است مستی ز خودپرستی / نیستی به است عارفا ز هستی
فارغم ز هستی قسم به مستی / تکیه تا بر این آستان کردم
شام ما چو از پی سحر ندارد / نالیۀ دروغی اثر ندارد
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.