ترک چشمش ار فتنه کرد راست / بین دو صد از این (خدا) فتنه، فتنه خواست
ای صبا زبردست را بگوی / دست دیگری (خدا) روی دستهاست
حرص بین و آز / پنجه کرده باز
(خدا پنجۀ قضاست / امان پنجۀ قضاست)
ما خرابیم چو صفر اندر حسابیم / چو صید اندر طنابیم
جهان را برده آب و ما به خوابیم / همه بدخواه خود از شیخ و شابیم
*** / ***
در حقوق خویش نعره ها زدیم / کس نگفت که این (خدا) ناله از چه جاست
هان چه شد که فریاد می کند / پس حقوق بین الملل کجاست؟
سر به سر جهان / برده رایگان
تنگ دیدگان / بین طمع که باز چشمشان به ماست
(خدا! چشمشان به ماست / جانم چشمشان به ماست)
ما چه هستیم / عجب بی پا و دستیم
ز نادانی و غفلت زیر دستیم / به رغم دوست با دشمن نشستیم
فکر خود کنید ملت ضعیف / که این همه هیاهو سر شماست
هرکه بهر خویش تیشه می زند / «ویلهلم» و «ژرژ» یا که «نیکلا» ست
مانده در کمند / ملتی نژند
خدا! مرغ و کیمیاست / مرغ و کیمیاست
وقت جوش است / چه شد دل پرده پوش است
به بین قطع، ایران در فروش است / ز دشمن پر سرای داریوش است
کفر و دین به هم در مقاتله است / پیشرفت کفر در نفاق ماست
کعبه یک، خدا یک، کتاب یک / این همه دوئیت کجا رواست
بگذر از عناد / باید این که داد
خدا! دست مصطفی است / امان! دست مصطفی است
وقت کار است / دل از غم بی قرار است
مرا زین زندگی ای مرگ عار است / غمش چون کوه و عارف بردبار است