عارف قزوینی › شمارهٔ ۲۷| ” میراث‌دار ادب پارسی “

تا رخت مقید نقاب است / دل چو پیچه ات به پیچ و تاب است
مملکت چو نرگست خراب است / چارۀ خرابی انقلاب است
سنگدل بت، آئینه رو باش / با بدان چو سنگ با سبو باش
خانمان نگون کن عدو باش / ***
ریشۀ بدان / برکن از جهان
گشته امتحان / تو این بدان (تو این بدان، تو این بدان، تو این بدان)
امان که خصم خیره گردد / در انتخاب چیره گردد
بدان که روزگار ملت / چو طرۀ تو تیره گردد
سر به سر ز رشت و یزد و کرمان / فارس تا به صفحۀ صفاهان
از عراق و خطۀ خراسان / ز اشک رنجبر به روی آب است
عبرت از گذشته ات گرفتن / بایدی، بس است خورد و خفتن
رستم انتخاب کن که دشمن / ***
جمله پیچ و خم / کار ملک جم
چون رخت صنم / ز بیش و کم (ز بیش و کم،ز بیش و کم،ز بیش و کم)
امان ز اجنبی پرستی / فغان ز روزگار پرستی
مباد دست کس کند با / دو طره ات، درازدستی