عارف قزوینی › شمارهٔ ۳۱| ” میراث‌دار ادب پارسی “

«ژیان» هاف هافو شو هاف کن ببینم / برای هاف سینه صاف کن ببینم
پس از هاف هاف شد هاف با قرائت / اداء از مخرج ناف کن ببینم
اگر خواهی که جنس خر نبینی / قرق از قاف تا قاف کن ببینم
طرفدار قجر شد ضد جمهور / جدل با این دو سر قاف کن ببینم
تو تولۀ «خالصی زاده» است تازی / پراکنده اش به اطراف کن ببینم
برای خاطر منهم شد این کار / برو بر ضد انصاف کن ببینم
بدر تنبان کرباس مدرس / به روی فا و نون کاف کن ببینم
«ملک الشعرای» بی شرف را / ز خون همرنگ اشراف کن ببینم
جواهردزد ملت را تو روزی / به روز بوریاباف کن ببینم
علوفۀ ملت خر غرف خون، در / غیاب شاه علاف کن ببینم
در ایران، انقلابی جز تو کس نیست / درین خونریزی، اسراف کن ببینم