منوچهری › ابیات پراکنده| ” میراث‌دار ادب پارسی “

بکرده راست با مزمار شهرود / بکرده راست با بربط ربابا
چون قلم بست او میان در هجو تو لیکن دهانش / چون دوات از گفته‌های خویشتن پر لوش باد
هر که را شاه جهان بردارد و بنوازدش / در سخا گر قطره‌ای باشد چو صد دریا شود
آن نمی‌بینی که در باغ و چمن از خارها / در بهاران ز ابر نیسانی چه گل پیدا شود
آهو با شیر کی تواند کوشید / جوگک با باز کی تواند پرید
زده به بزم تو رامشگران به دولت تو / گهی چکاوک و گه راهوی و گهی قالوس
درع بش، آتش جبین، گنبد سرین و آتش کتف / مشک دم، عنبر خوی و شمشاد موی و سر و یال
گر ندانی ز زاغور بلبل / بنگرش گاه نغمه و غلغل
آرغده بر ثنای تو جان منست از آنک / پروردهٔ مکارم اخلاق تو منم
چو رستم گشت در کوشش، چو حاتم گشت در بخشش / چو لقمان گشت در حکمت، چو سلمان گشت در عرفان
مهرهٔ ناچخ بکوبد مهره‌های گردنان / نشتر ناوک بکاود عرقهای سهمگین
نوآیین مطربان داریم و بربطهای گوینده / مساعد ساقیان داریم و ساعدهای چون فله
عجب دلتنگ و غمخوارم، ز حد بگذشت تیمارم / تو گویی در جگر دارم دو صد یاسیج گرگانی
ز کین تو غمناک گردد عدو / ز داشاب تو شاد گردد ولی