منوچهری › شمارهٔ ۴| ” میراث‌دار ادب پارسی “

غرابا مزن بیشتر زین نعیقا / که مهجور کردی مرا ازعشیقا
نعیق تو بسیار و ما را عشیقی / نباید به یک دوست چندین نعیقا
ایا رسم و اطلال معشوق وافی / شدی زیر سنگ زمانه سحیقا
عنیزه برفت از تو و کرد منزل / به مقراط و سقط اللوی و عقیقا
خوشا منزلا، خرما جایگاها / که آنجاست آن سرو بالا رفیقا
بود سرو در باغ و دارد بت من / همی بر سر سرو باغی انیقا
ایا لهف نفسی که این عشق بامن / چنین خانگی گشت و چونین عتیقا
ز خواب هوی گشت بیدار هرکس / نخواهم شدن من ز خوابش مفیقا
بدان شب که معشوق من مرتحل شد / دلی داشتم ناصبور و قلیقا
فلک چون بیابان و مه چون مسافر / منازل: منازل، مجره: طریقا
بریدم بدان کشتی کوه‌لنگر / مکانی بعید و فلاتی سحیقا