منوچهری › شمارهٔ ۱۰| ” میراث‌دار ادب پارسی “

الا وقت صبوحست، نه گرمست و نه سردست / نه ابرست و نه خورشید، نه بادست و نه گردست
بیار ای بت کشمیر، شراب کهن پیر / بده پر و تهی گیر که مان ننگ و نبردست
از آن باده که زردست و نزارست ولیکن / نه از عشق نزارست و نه از محنت زردست
به جان اندر قوتست و به مغز اندر مشکست / به چشم اندرنورست و به روی اندر، وردست