عطار › غزل شمارهٔ ۱| ” میراث‌دار ادب پارسی “

چون نیست هیچ مردی در عشق یار ما را / سجاده زاهدان را درد و قمار ما را
جایی که جان مردان باشد چو گوی گردان / آن نیست جای رندان با آن چکار ما را
گر ساقیان معنی با زاهدان نشینند / می زاهدان ره را درد و خمار ما را
درمانش مخلصان را دردش شکستگان را / شادیش مصلحان را غم یادگار ما را
ای مدعی کجایی تا ملک ما ببینی / کز هرچه بود در ما برداشت یار ما را
آمد خطاب ذوقی از هاتف حقیقت / کای خسته چون بیابی اندوه زار ما را
عطار اندرین ره اندوهگین فروشد / زیرا که او تمام است انده گسار ما را