عطار › غزل شمارهٔ ۱۰۱| ” میراث‌دار ادب پارسی “

گر جمله تویی همه جهان چیست / ور هیچ نیم من این فغان چیست
هم جمله تویی و هم همه تو / و آن چیست که غیر توست آن چیست
چون هست یقین که نیست جز تو / آوازهٔ این همه گمان چیست
چون نیست غلط کننده پیدا / چندین غلط یکان یکان چیست
چون کار جهان فنای محض است / چندین تک و پوی در جهان چیست
بر ما چو وجود نیست ما را / چندین غم و درد بی کران چیست
چون زنده به جان نیم به عشقم / پس زحمت جان درین میان چیست
جان در تو ز خویشتن فنا شد / زان بی خبر است جان که جان چیست
عطار ضعیف را ازین سر / جز گفت میان تهی نشان چیست