عطار › غزل شمارهٔ ۱۰۲| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای دلشده دلربای من کیست / از جای شدم به جای من کیست
بیگانه شدم ز هر دو عالم / واگه نه که آشنای من کیست
ره گم کردم درین بیابان / کو رهبر و رهنمای من کیست
جان می‌کاهم درین ره دور / پیک ره جان‌فزای من کیست
صد بار بریختند خونم / در عهدهٔ خون‌بهای من کیست
هر دم گرهی عظیم افتد / در پرده گره‌گشای من کیست
صد کار فتاده هر کسی را / غمخوارهٔ من برای من کیست
محرومم ازین طلب که دارم / مطلوب حرم‌سرای من کیست
گر من سجلی کنم درین کار / جز زردی رخ گوای من کیست
بر گفت فرید ماجرایی / اشنودهٔ ماجرای من کیست