حکیم نزاری › حرمت شراب| ” میراث‌دار ادب پارسی “

شراب آن گهی دست شرّست و شور / که باشد سر فتنه را دست زور
به بزمی که شد فتنه‌انگیز مست / سر خویش گیر ارنه‌ای پای بست
حرام است آری نه گویم که نیست / نه یک بار گویم که باری دویست
حرام و حرج با حرامی بود / حلالش بگویم کدامی بود