حکیم نزاری › سه اندزر| ” میراث‌دار ادب پارسی “

سه باب است هر سه مبیّن کنم / به عین الحقایق معیّن کنم
نخستین بدان ای عزیز پدر / که از خوی بد کرد باید حذر
تغافل مکن لااُبالی مباش / از الحمدلله خالی مباش
به صدرِ جهان با بزرگان نشست / ز اخلاق پاکیزه دادست دست
خصوصا به بزم نشاط شراب / که معموریش هست در، در خراب
بدصدِر ملوک و سلاطین مخواه / که خود را در اندازی از هر پگاه
ندامت بود حاصل آن ندیم / که در صدر خلوت بود مستقیم
خطرناک‌تر زان مقامی مخواه / که باشی یکی از ندیمان شاه
ولی چون در افتادی و چاره نیست / به بی‌چاره در چاره بی‌غاره نیست
به سر در بیفتی به پای علو / باسفل مکن در تراجع غلو
گشاده جبین باش و بسته میان / که شاگرد خدمت نبیند زیان
به غمزه مکن سوی مطرب نگاه / معاذ الله از تهمت پادشاه
به حرمت سر خدمت افگنده پیش / به عزت نگه داشته حَدِّ خویش
روانیست بسیار برخواستن / دگر مجلسی هر دم آراستن
مکن سردهی تا توانی قبول / که زود از تو گردند دل‌ها ملول
خصوصا اولوالامر بر زید و عمرو / تحاشی کن البتّه از نهی و امر
نگویی بسی و نباشی خموش / نگه‌ دار حدِّ توسّط بکوش
نه خاموش بودن به یک بار نیک / نه بسیار گفتن به تکرار نیک
نگویی سخن تا نپرسند، به / چو گفتی به تکرار زحمت مده
چو گفتن و نیکو نیامد سخن / به اصلاح کلپتره کوشش مکن
گرانی مکن زود ره گیر پیش / مخور بیش البتّه از حدِّ خویش
برون آی بی‌چشم و گوش و زبان / نکو بشنو اندرزِ این مهربان
دویم قوم دیگر ز آزادگان / جوانان و یاران و هم‌زادگان
حریفانِ شایستۀ پُر هنر / پسندیده اخلاقِ نیکو سیر
ظریفان روشن‌دل و تازه‌روی / همه نکته‌گیران همه بذله‌گوی
بر آواز چنگ و دف و عود و نی / شب و روز بر دستشان جام می
به رسم ضیافت به توزیع و دور / به پای علم خوردن و دستِ جور
موافق به آئین هر قوم باش / به نقل و شراب و به انواع آش
به لطفِ عمیم و به لفظِ شریف / نگه‌دار حدِّ ندیم و حریف
به هزل اندکی میل کردن رواست / که طبعِ جوان مایل هزل‌هاست
هجا خود پسندیدۀ عقل نیست / اگر عاقلّی بیش خود برمه‌ایست
به امثال و اشعار و ابیات خوش / روایات نغز و حکایات خوش
سماع خوش و نغمۀ دل‌گشای / علی‌الجمله خوش باش و خوش‌دار جای