حکیم نزاری › حکایت| ” میراث‌دار ادب پارسی “

یکی بود در شهرِتون پیش ازین / که از صحبتش خلق بودی حزین
نبودی دمی بی‌حریف و شراب / حریفان و لیکن ازو در عذاب
عجب عادتی خوی بی‌چاره بود / نه گه‌گاه بودی که همواره بود
ز مجلس به هر چاره و حیلتی / نرفتی برون تا نخوردی لتی
چو دستش فرو کوفتندی و سخت / سویِ خانه رفتی سراسیمه بخت