حکیم نزاری › حذر از ناجنس| ” میراث‌دار ادب پارسی “

مکن تا توانی به ناجنس میل / منه خانه بنیاد بر راهِ سیل
بود صحبت ناسزا فی‌المثل / چو مستی که افعی نهد در بغل
ز جاهل بترس این مثل هم خوش است / که در زیر خاکسترش آتش است
حذر کن ز هم صحبتِ ناپسند / که از تَخم حنظل محال است قند
چو ضایع کنی بهرۀ روزگار / پشیمانی آن گه نیاید به کار
حریفی مکن با فراتر نشین / وگرنه به حسرت بر آذرنشین
به صابون بشوی از فرومایه دست / وز آن کالفتش با فرومایه هست
فرومایه را رَه مده زینهار / که هرگز به خیرت نیاید به کار
به کُل از حریفِ مُعَربد ببُر / که از خود ندارد خبر چون شتر
بدان تا بدانی که معنیِ دوست / حریفِ وفادارِ پاکیزه خوست
دو مشکل بود هر دو در در کثیف / که بد مست و بد خفت باشد حریف
ازین هر دو واجب‌ شناس احتراز / وگر نه مکن کار بر خود دراز
اگر عاجز آیی به دفع بلا / به دستِ جنونی شوی مبتلا