حکیم نزاری › حفظ دندان| ” میراث‌دار ادب پارسی “

چو نقلی گرفتی به دندانِ تنگ / گراینده تسکین پذیرد به سنگ
به دندان حوالت مکن کارِ سنگ / که بازش به گوهر نیاری به چنگ
نگه دارش از استخوان زینهار / توهم این نصیحت زمن یاددار
که من از پدر کردم این پند گوش / ازین شرط تابرنگردی بکوش
توهم ای پسر از پدر یاددار / که من از پدر داشتم یادگار
سپاس از خدا کاندرین شست و پنج / ز دندان نه زحمت کشیدم نه رنج
برومند بودم ز پند پدر / تو نیز از پدر باریا بهره بر
مکن خسته دندان به بادام سخت / که از نقل محکم شود لخت لخت
سر پسته بشکن به سنگ ای پسر / در بسته نتوان شکستن به سر
چو رخنه شود در مصافی درست / شود پای استاده برجای سست
ندارد چو لشکر بجنبد ز جای / یکی در هزیمت نیفشرده پای
مه اندازشان در پی یک دگر / مجنبان بلا تا نیاید به سر