حکیم نزاری › سبب تغییر حال| ” میراث‌دار ادب پارسی “

شبی هاتف غیبم آواز داد / به صدر سعادت رهم باز داد
به من گفت هان ای نزاری زار / چنین چند باشی به زاری زار
به هم برزدی روزگار صواب / که چون جغد خو کرده‌ای در خراب
چنین تا به کی جهل بردن زپیش / پراگندگی راه دادن به خویش
به جامع رو و دست مفتی بگیر / که ای مفتی از مفت خوردن نفیر
چهل سال در خون رز رفته‌ام / در اکسون و کمخار و خز رفته‌ام
می اکنون ز جامِ صفا بایدم / ز پشمینه کشف الغطا بایدم
کنون از حرامانه باز آمدم / ز پیمان پیمانه باز آمدم
سرم مست پیمانه‌ی دیگرست / شرابم ز خم خانه‌ی دیگرست
صلاحم درین است و عزمم برین / شراب طهورست و خلدم برین
درِ خلوت اکنون بر او باش بند / حریف از حواری کن اکنون پند
مکن با عفاریت هم خانگی / اگر عاقلی ترک دیوانگی
ز دیوان روی زمین دور باش / به سردابه‌ی قدس با حور باش
چو با شاهدانِ مقاماتِ راز / توان عشق ورزید با عسر و ناز
ازین زال دیرینه‌ی نو عروس / چرا برد باید فریب و فسوس
چو هم زانوی همنشینان حور / توانی شمیدن شراب طهور
حرام است مادام خوردن مدام / در آغوش بیگانه خفتن حرام
بسی تهنیت گفتم و مرحبا / ز فرمان هاتف نکردم ابا
به جامع شدم هم بر آن سان که گفت / نکردم ولی فاش رازِ نهفت
غریو از خلایق برآمد که چیست / نزاری‌ست این یا ندانیم کیست
نزاری و خو باز کردن ز می / چه تزویر دارد وین چیست هی
زمین گر شود آسمان فی المثل / شب تیره با روز روشن بدل
و گر آب آتش شود آتش آب / قمر قطب گردد سها آفتاب
اگر لعل فیروزه گردد به رنگ / وگر موم هرگز شود هم چو سنگ
وگر سرکه را استحالت بود / وگر منجمد را مقالت بود
ز اضداد جمعیّت و اتّفاق / ز جوزا اگر نیز شد جفت طاق
بود ممکن و نیست از ممکنات / شکیب نزاری ز آبِ حیات
اگر از نزاری وَرعّ باورست / ز اعجوبه ها این عجایب ترست
بسی طعنه دریابِ ما می زدند / ازین نوع تشنیع ها می زدند