حکیم نزاری › شمارهٔ ۴| ” میراث‌دار ادب پارسی “

همت مجنون نکرد جز به حبیب التجا / لاجرم اندر جهان نام ببرد از وفا
بوی عرق چین تو روح مرا هم چنانک / پیرهن نور دل دیده ی یعقوب را
روضه ی جانم بسوخت آتش حسرت چو نی / تا به کجا می کند آهوی چشمت چرا
آه نزاری بسوخت خرمن صبر و شکیب / ابر صفت کلّه بست دود دلم در هوا
محمل لیلی برفت طاقت مجنون نماند / چند کند احتمال چون نرود بر قفا
داور من عشق بس مظلمه آن جا برم / عشق برافتادگان ظلم ندارد روا