حکیم نزاری › شمارهٔ ۲۷| ” میراث‌دار ادب پارسی “

در عشق اعتبار منه صلح و جنگ را / زیرا نشانه ی دگرست این خدنگ را
تا از خودی خود نبرندت برون تمام / از دامن تو باز نگیرند چنگ را
هر گه که گشته باشی در ذات دوست محو / دیگر حجاب تو نکند نام و ننگ را
چون نفس مطمئنه به مرکز قرار یافت / زان پس چه اعتبار شتاب و درنگ را
زان خاصیت که در سکنات غزال هست / هرگز به وقت حمله نباشد پلنگ را
روشن دلان به آینه محتاج نیستند / زیرا کز ابتدا بزدودند زنگ را
فرهاد کی فریفته ی بی ستون شدی / گر بر محک زدی دل شیرین و سنگ را
بی چاره جان نبرد ز شیرین عشق از آنک / با نوش شهد تعبیه دارد شرنگ را
پهلو چگونه ساید با پیل عشق ، عقل / کز نیل ، بی درنگ در آرد نهنگ را
گر زلف و روی دوست نبینی نزاریا / از هم چگونه فرق کنی صلح و جنگ را