حکیم نزاری › شمارهٔ ۳۳| ” میراث‌دار ادب پارسی “

یقینم که ضایع نماند مرا / زلالی به لب برچکاند مرا
اگر خواهد از تند بالای قهر / به قعر جهنم دواند مرا
و گر خواهد از پای گاه عدم / به فردوس اعلا رساند مرا
به سلطانیّ ام ملک باقی دهند / اگر بندۀ خویش خواند مرا
طفیل گدایان اویم اگر / به تخت کیی برنشاند مرا
که داند مگر دایۀ صنعِ او / که بهر چه می پروراند مرا
به کشتیِ همت نزاری مگر / ز بحرِ بلا بگذراند مرا
غلط می کنم زان که اوییِ او / ز ماییِ ما وا رهاند مرا