حکیم نزاری › شمارهٔ ۱۰۰| ” میراث‌دار ادب پارسی “

یاد باد آن شب که خوش کردم شبت / گر چه ناخوش کرده بد آن شب تبت
کاسه ی تب خال بر می داشتم / نفیِ تهمت را به دندان از لبت
غایبی از چشم و در گوشم بماند / هم چنان آوازِ یا رب یاربت
یاد باد آن شب که مجلس روز کرد / عکسِ نورِ با فروغِ غبغبت
هم چو پروین اشک می ریزم ز چشم / در فراقِ زلفِ هم چون عقربت
سروبستان را تفرّج می کنم / از پی بالایِ شنگِ شبشبت
جان نخواهد برد می دانم چو روز / از شب هجران نزاری عاقبت