حکیم نزاری › شمارهٔ ۱۰۸| ” میراث‌دار ادب پارسی “

دل ز دست غم مده گر شادمانی بایدت / مرد جانان باش اگر جان و جوانی بایدت
رنج هجران کش ای اگر می وصل خواهی ای پسر / چون زمین شو پست اگر می آسمانی بایدت
وصل جانان را به جان باید خریدن بی مکاس / کی توانی یافتن تا رایگانی بایدت
اولین گامت قدم بر کام دل باید نهاد / مشکلا گر کام دل در کامرانی بایدت
هر دو می ندهند آن جا پس همی یک رنگ شو / این جهانی باز ده گر آن جهانی بایدت
هر دو بگذار و بمیر از پیش مرگ / گر همی در زندگانی زندگانی بایدت