حکیم نزاری › شمارهٔ ۱۱۸| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای یار برشکسته از ما این چه عادت است / آخر بیا که روی تو دیدن سعادت است
بیمار رنج برده ی دیرینهی توام / ما را چنان بپرس که شرط عیادت است
خود اشتیاق روی تو از هر چه در خیال / ممکن بود که شرح پذیرد زیادت است
مشنوکه مهرت از دل تنگم برون رود / بدگوی را هر آینه تخلیط عادت است
ایمانی من درست به بالای چست تست / در نفی لا نه اول حرف شهادت است
دیرینه دوستی تو هم راه جان ماست / ما راز بدو کون به تو این ارادت است
گر می کشد نزاری و گرمی نوازدت / تو مستفید باش که زو استفادت است