حکیم نزاری › شمارهٔ ۱۷۵| ” میراث‌دار ادب پارسی “

میان عاشقان سری نهان است / که الا عاشقان سرش ندانست
اگر خواهی که دانی عاشقی باش / که آن سر در میان عاشقان است
چه شاید کرد اگر از چشم بوجهل / مقامات حبیب الله نهان است
به زور و زاری و زر سر مردان / که حاصل کرد هرگز کس توانست
به خود تا هیچ باشی هیچ باشی / نشان بی نشانی این نشان است
بدو بشناختم اورا که چون است / درین حجت که می گویم بیان است
بدو بین تا یقینش دیده باشی / که خود بینی گمان اندر گمان است
مقاماتی کزو حق باز یابی / به نزدیک محقّق بس عیان است
بر این برهان نزاری معتقد باش / از این جا هر چه بردی با تو آن است