حکیم نزاری › شمارهٔ ۱۸۸| ” میراث‌دار ادب پارسی “

کنون که قبله ی من روی آن نگارین است / سجود پیش رخ او کنم که راه این است
نماز من چو در این قبله طاعت است و قبول / ز خاک قبله ی خود ساختن چه آیین است
چو روی دوست بود فارغم ز قبله ی غیر / اگر چه کفر تو باشد ولی مرا دین است
چو دیر هست چه جویم نشان صومعه باز / که کنج صومعه ها مسکن مساکین است
نگنجد این سخن اندر دهان ناقص عقل / که این سخن نه برازای مرد خود بین است
نزاری و می و معشوق و کنج دیر مغان / طریق عاقل و مجنون بی غرض این است