حکیم نزاری › شمارهٔ ۲۰۱| ” میراث‌دار ادب پارسی “

گر بدانی چه در قنینه ی توست / جام جم ساغر کمینه ی توست
در گلیم حکیم عشق گریز / که همه جزو و کل دفینه ی توست
با تو هم بسترست فرعونت / غلطم در درون سینه ی توست
گر تو مجموع نقد خود باشی / بحر و کان هر دو در خزینه ی توست
آب سیل قضای امروزی / تا به زانوی عقل دینه ی توست
عاریت نیست عشق من چه کنم / چون توان گفت در رهینه ی توست
دل غلط می کنم که گر سنگ است / پیش جام تو آبگینه ی توست
سینه چون جام کن نزاری صاف / جان کونین در قنینه ی توست
بادبان دماغ پرسود است / خانه ی نوح جان سفینه ی توست
خلق عالم چه دوست چه دشمن / هم ز مهر تو هم ز کینه ی توست
تویی آن مرغ آشیان شکار / که نجوم سپهر چینه ی توست