وقت گل جام مروق نتوان داد از دست / جان من جان من الحق نتوان داد از دست
یار هم صحبت دیرینه به تزویر محال / که به هم بر نهد احمق نتوان داد از دست
سر گلگون می از دست مده حاضر باش / کان عنانی ست که مطلق نتوان داد از دست
تا رسیدن به تماشای گلستان بهشت / چمن باغ خورنق نتوان داد از دست
تا به چنگ آمدن زلف حواری حالی / دامن یار مرفق نتوان داد از دست
گل و مل حاضر و منظور نزاری ناظر / بر مجاز این همه رونق نتوان داد ازست
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.