حکیم نزاری › شمارهٔ ۲۳۲| ” میراث‌دار ادب پارسی “

مرا عشق جانانه‌ای دیگرست / مپندار بیگانه‌ای دیگرست
اگر مستی‌ای می‌کنم باک نیست / که این می ز خم‌خانه‌ای دیگرست
پیاپی دمادم به مستان عشق / روان کرده پیمانه‌ای دیگرست
به دارالشفا گرچه محرور را / چو فردوس کاشانه‌ای دیگرست
ولیکن مقید به زنجیر عشق / به هر گوشه دیوانه‌ای دیگرست
حدیث محقّق مگویا جهول / که هر مرغ را دانه‌ای دیگرست
در اضداد جمعیت از اصل نیست / وگر هست افسانه‌ای دیگرست
ز خفاش بر نور خور کن قیاس / برین شمع پروانه‌ای دیگرست
ز کنج نزاری طلب گنج وقت / که نقدش ز ویرانه‌ای دیگرست