حکیم نزاری › شمارهٔ ۲۹۳| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ما را سخنِ مولّهانه ست / تو پنداری مگر فسانه ست
گرچه سخنی رود دو وجهی / لیکن زدویی یکی یگانه ست
این یک به اضافت است و کثرت / وآن یک بنگر موحّدانه ست
عقل ار چه مقدّم است لیکن / او نیز مسخّرِ زمانه ست
بشنو که مدارِ عشق بر چیست / وین موعظه یی محقّقانه ست
بر نقطۀ امرو نقطۀ جان / بر مرکزِ عمرِ جاودانه ست
بحری متغیّرست و دروی / نه عمق پدید و نه کرانه ست
در آرزویِ لب و کناری / یک نکته عجب درین میانه ست
هان تا بزنیم دست و پایی / تا خود چه یقین درین گمانه ست
عشق است و می و می و نزاری / دیگر همه حیلت و بهانه ست
هر جا که زمرحلی برفتیم / منزل گه ما شراب خانه ست
در سایۀ قصرِ او نشستیم / هر مرغ مقیمِ آشیانه ست
ما لایقِ صدرِ او نباشیم / آری سر ما و آستانه ست