حکیم نزاری › شمارهٔ ۳۰۳| ” میراث‌دار ادب پارسی “

جان است و هرچه نه همه جان است هیچ نیست / هر چیز کان به جمله نه آن است هیج نیست
زانجا هر آن جمله هست چنین است جمله هست / زینجا هرآنچه نیست چنان است هیچ نیست
الّا جز او همه هیچند هرچه هست / بی او اگر بهشت جنان است هیچ نیست
دانسته ایمن است و ندانسته غافل است / هر مجتهد که نی همه دان است هیچ نیست
کثرت نما بسی نکند روی در عدم / پول سیاه اگرچه روان است هیچ نیست
پیر ضعیف اگر به مصاف مبارزان / دعوی کند که مرد جوان است هیچ نیست
هر دو جهان بده به نزاری به یک قدح / نیک و بد جهان چو جهان است هیچ نیست