حکیم نزاری › شمارهٔ ۳۱۵| ” میراث‌دار ادب پارسی “

می ده که در خواص کم از سلسبیل نیست / رغم جماعتی که بر ایشان سبیل نیست
بی می مرو طریق محبت که هم چو می / روشن دلی دگر سوی مقصد دلیل نیست
گر می پرست ناخلف است و حرام زاد / پس در همه قبیله ی آدم اصیل نیست
می شاهدست اگر نبود همدم خمار / هرچند ازهرست ولی بی هلیل نیست
اقبال آن که دارد و خوش میخورد به طبع / بدبخت چون کند که به دست بخیل نیست
بی هرزه عمر میگذرانیم و حاصلی / جز آفت دماغ و دل از قال و قیل نیست
هر چیز را به عمر توان یافتن بدل / جز روزگار عمر که آن را بدیل نیست
از دوست قاصدی که پیام آورد به دوست / انصاف میدهم که کم از جبرئیل نیست
چون مور اگر ضعیف نباشیم ممکن است / بار فراغ دوست به بازوی پیل نیست
ما را چه التفات به نمرودیان دهر / مقصود ما از اینهمه الا خلیل نیست
مردار میرود به حقیقت نزاریا / هرکو به تیر عشق چو مجنون قتیل نیست