حکیم نزاری › شمارهٔ ۳۳۰| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ایبها العشّاق این کار به آسانی نیست / عشق کآسودگی تن طلبد جانی نیست
میل دل را نظر خاطر جان کی باشد / نفس بل هوسی چون دم رحمانی نیست
حجّتی نیست که خاصیت روحانی چیست / آن که در علّت روحانی و انسانی نیست
جوهر عشق تو کی بی غرض آمد کز عشق / کلّ مقصود تو جز شهوت شیطانی نیست
از محمّد چه زنی لاف که در باطن تو / روش بوذری و سیرت سلمانی نیست
صورت کج نتوان گفت بود سیرت راست / به مسلمانی کاین راه مسلمانی نیست
گو نه خضرست هر آن کس که بود خضراپوش / رند بودن به صفت زاهد یزدانی نیست
آخر ای دیو صفت فرش چه می آرایی / هر سلیمانی را فرّ سلیمانی نیست
بوش کم کن که گر از کبر توان سلطان بود / در سر هیچ گدا نیست که سلطانی نیست
پیش احمق مبر این رمز نزاری کان جا / هیچ دانستنی یی با تو چو نادانی نیست
سخن عشق ترا حوصله ای می باید / مرغ اسرا تو در هر قفس ارزانی نیست