حکیم نزاری › شمارهٔ ۳۴۴| ” میراث‌دار ادب پارسی “

هر که با دوست آشنایی یافت / ز آفت خویشتن رهایی یافت
هر که خود را ز راه خود برداشت / راه در عالم خدایی یافت
ببر از خویشتن که طالب دوست / لذت وصل در جدایی یافت
هر که غواص وار جان درباخت / عاقبت گوهر بهایی یافت
در ضلالت مجوی را که خضر / روشنایی ز روشنایی یافت
فخر در فقر کن که سلطانی / عقل پوشیده در گدایی یافت
نام باقی و نعمت ابدی / ابن ادهم ز بی نوایی یافت
تا نگویی نزاری این شهرت / در جهان از سخن سرایی یافت
نه که در بست بر سرای سخن / تا خلاصی ز ژاژخایی یافت