حکیم نزاری › شمارهٔ ۳۶۳| ” میراث‌دار ادب پارسی “

خوش آید پاک بازان را ملامت / ز خود بیرون شدی اینک قیامت
طمع بگسل که معدوم الوجود است / اگر در عشق می خواهی سلامت
بباید جان به تیر عشق دادن / اگر شکرانه خواهد از غرامت
به رغبت بر در تسلیم باید / به پای بندگی کردن اقامت
به ترک وایه های خویش گفتن / موحّد را همین باشد علامت
مبین خود را چو خود بینان که خود را / نهند از جمعِ اربابِ کرامت
نزاری مشورت با عقل کردن / نه کار توست پرهیز از ندامت
مشو معجب به رای خویشتن هین / که دور است این فتور از استقامت