حکیم نزاری › شمارهٔ ۳۶۴| ” میراث‌دار ادب پارسی “

اگر عاشقی سر متاب از ملامت / غذا کن نه از آب و نان از ملامت
که دارد چو من طرفه بزمی که دارم / حریف و شراب و کباب از ملامت
همه نعمتم حاصل است و نباشد / کسی هم‌ چو من کامیاب از ملامت
ز هرچ آن توان کرد با او اضافت / جفا کرده ام انتخاب از ملامت
موحّد خریدار باشد به جانش / مقلّد کند اجتناب از ملامت
اگر مایه ای بر سرش گستراند / تحاشی کند آفتاب از ملامت
به یک ذره بر من نیاید اگر خود / محیطی نباشد خراب از ملامت
نی ام زان شکایت کنان شتر دل / که ماند خرم در خلاب ملامت
من و بعد از این توبه در هم شکستن / خراب از نصیحت یباب از ملامت
به کنجی نشسته چو گنج از قناعت / به سر در کشیده نقاب از ملامت
نزاری مرو در خرابات مردان / و گر می روی سر نتاب از ملامت