حکیم نزاری › شمارهٔ ۳۸۳| ” میراث‌دار ادب پارسی “

خواص باد بهشت است در نسیم ریاح / همین که بانگ برآید بخواه کاسه ی راح
صبوحیانِ مشوّق به های و هوی کنند / ندای صبح و موذّن به فالق الاصباح
همین فریضه ی وقت است سنّت حکما / دوگانه یی به فلاح و سه کاسه ای به صلاح
شب سیاه نقاب از رخ قدح بردار / چه حاجت است به مشعل مباش گو مصباح
چو آفتاب بر آید عجب مدار اگر / به زینهار درافتد به سایه اقداح
نمی خورند گروهی و می کنند انکار / جماعتی دگرش باز می نهند مباح
عجب مدار نخواندی تناکرِ اضداد / غریب نیست ندانی تعارف ارواح
ز جوهری چومی آخر چرا کنم پرهیز / که حاصل است ازو سد هزار استرواح
شراب خانه اگر محتسب کند مختوم / نیاز با در مولا برم هو الفتاح
زبحر خنب به کشتی کشم شراب گران / به رغم محتسب آن سهمگین تر از تمساح
پیام من که تواند به محتسب بردن / که از زیان نزاری ترا چه خیر و صلاح
زباده خوردن پنهان او ترا چه ضرر / چو گنج کنج گرفته ست بعد ازین سیاّح
به موج فتنه مبر کشتی مزلزل خویش / درین محیط فروشد چو تو بسی ملاّح