حکیم نزاری › شمارهٔ ۴۰۳| ” میراث‌دار ادب پارسی “

گر دگر باره مرا با تو ملاقات افتد / اتّفاقی عجب از محضِ کرامات افتد
با رقیبانِ خیالت که نگه بانِ من اند / هر شبم بر سرِ کویِ تو مقالات افتد
بر من آخر چه ملامت که ملک در ملکوت / در سجود از پیِ وصلت به مناجات افتد
همّت آن است که از جانبِ ما میل کنی / هیچ باشد که ارادت به سویِ مات افتد
زاهد آن است که از راهِ حقیقت چون من / از صوامع به در آید به خرابات افتد
عشق می ورز نزاری که بباید کوشید / در مهمّی که مهمّ تر ز مهمّات افتد