حکیم نزاری › شمارهٔ ۱۰۰۶| ” میراث‌دار ادب پارسی “

تا از برِ من رفتی رفته‌ست قرار از من / زارم چو میانِ تو ای‌کرده کنار از من
گر تو نکنی محوم از آینۀ خاطر / کس در دو جهان دیگر گو یاد میار از من
گو عقل درین حالت تشنیع مزن باری / یا پای درین ره نه یا دست بدار از من
گر بی‌خودییی کردم آشفته چنین باشد / تو شرطِ بزرگی را خرده مشمار از من
من بلبلِ مشتاقم شوریدۀ گل‌رویی / مشنو که برآید دم بی‌نالۀ زار [از] من
من بر سر راه‌ِ تو با چشمِ دُر افشانم / تشریفِ وصال از تو ترتیبِ نثار از من
گر وعده نمی‌دادی وصل تو نزاری را / هجر تو برآوری یک‌باره دمار از من